1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

در سودای هنگامه شدن

ناصر طهوری همان دم تصنیف "به تو ای فرشتۀ شعر من" را ساخت. همان روز این آهنگ ثبت شد. هنگامه می گوید:" آن روز، روز من بود. هر چیز به سرعت آماده می شد". روز جمعۀ همان هفته در برنامۀ "نوی آهنگونه" آن را به دست نشر سپردند.

زهره آرزو داشت یکبارهم که شده داخل رادیو افغانستان را ببیند

زهره آرزو داشت یکبارهم که شده داخل رادیو افغانستان را ببیند

"در سودای هنگامه شدن" بخش دیگری از سلسله معرفی هنرمندان است که تحت عنوان «یک پنجه ساز؛ گپی با هنرمند» نشر میشود. یما ناشر یکمنش، نویسنده افغان و همکار صدای آلمان تهیه این سلسله برنامهها را به عهده دارد. تعداد دیگری از هنرمندان افغان نیز در این برنامه معرفی میشوند.


بخش اول

صنف پنجم بود. در مکتب "دقیقی بلخی" دخترها و بچه ها با هم یکجا درس می خواندند. یکی از روزهای گرم تابستانی که چشم هایش از بسیار دیدن سوی تخته خسته بود، دنبال هیچ به صحن حویلی مکتب دوخته شد؛ و همان گونه بدون هدفی خاص به هر طرف نگاه می کرد. متوجه شد که پس از هر چند دقیقه، یک دختر را به ادارۀ مکتب می برند. وقتی این کار چند بار تکرار شد، ترسی او را فرا گرفت. نکند کاری از کسی سر زده باشد که او هم در آن شامل باشد؟ نکند گناهی از او سر زده باشد که خودش از آن خبر نداشته باشد؟

با داخل شدن هر دختر به ادارۀ مکتب، دلهره اش بیشتر شده می رفت که یکبار ملازم مکتب داخل صنف شد و صدا زد: "زهره را اداره خواسته است". پاهایش سست شد. با هزار زحمت خود را از پشت ملازم تا اداره رساند. داخل که شد یکی از معلم ها صدا زد: "بخوان". زبانش بند شد. چه را باید می خواند؟ باز گفت: "بخوان".

با لکنت پرسید چه را؟

بخوان که آوازت را بشنوم!

کمی انرژی گرفت. مکث کرد. معلوم نیست  کدام خواندن بود که شروع به زمزمه کردن آن کرد. معلم که شنید گفت درست است.

آنها برای یک گروه ترانه، دنبال دخترانی بودند که آوازشان برای خواندن مناسب باشد. وقتی آواز او را شنیدند، با اینکه کسی را قبل از او سرخوان گروه انتخاب کرده بودند، جای سرخوان را به او دادند. به این ترتیب او سرخوان گروه ترانۀ مکتب دقیقی بلخی شد.

 خود به یاد می آورد که در برنامه، خواندن عبدالجلیل زلاند را خوانده بودند: " ای خدا، نظم جمهوری افغان، مبارک باشد."

زهره در میان خانواده یی چشم به جهان گشود که ترنگ ساز رفیق شفیق روزان وشبان آن بود. آواز هارمونیه از کودکی ها گوش هایش را نوازش می داد. دختر مکتب که بود، آرزو داشت یکبار هم که شده داخل رادیو افغانستان را ببیند. وقتی پدر یا مادرش در مورد رادیو صحبت می کردند، حس کنجکاوی زهره تحریک می شد.

آن روزها فکر می کرد دیدن رادیو یکی از بزرگترین آرزوهایش است. کم کم شروع کرد به اظهار کردن این آرزو. شنیدن آرزوهای عجیب و غریب کودکان برای پدر و مادر، و وعده های والدین هم چندان کار نو و تازه نیست. اما مثل آن بود که آن روزها زهره فقط همین یک آرزو را داشته باشد.

یما ناشر یکمنش

یما ناشر یکمنش

ماه ثور 1354 خورشیدی، روز موعود فرا رسید. پدر دست زهره را گرفت و بردش با خود به رادیو. زهره چهارده ساله از خوشی سر از پا نمی شناخت. محمد ابراهیم نسیم مدیر موسیقی بود. وقتی از پدر شنید که زهره آواز خوبی دارد، تقاضا کرد بخواند.

او هم وقتی دید در مرکز تولید موسیقی افغانستان از او تقاضای خواندن می کنند، بدون هیچ درنگ شروع کرد به خواندن. آوازی به آن لطافت را نمی شد نادیده گرفت. ابراهیم نسیم می دانست در سرزمینی که مردمش حتی اجازۀ شنیدن صدای پای زن را ندارند، آوازی به این نازنینی را نباید از آنها دریغ کرد. 

فوراً پیشنهاد کرد همان روز آهنگی از زهره ثبت کنند. او منتظر چنین پیشنهادی نبود. مقابل چشمانش، لحظات زندگی کوتاهش مثل یک فلم مستند به نمایش آمد: کودک سه ساله که پهلوی هارمونیه ی پدر نشسته و می خواهد همچون او بخواند؛ کودک دلتنگی که با قیچی، بی خیال گوشه های بالشت و پرده را قیچی می کند؛ کودکی بهانه جو که وقتی قهر می کند عکس های خود را با قیچی ریزه ریزه می کند؛ دخترک نه ساله که در عروسی یکی از دوستان پدر می خواند؛ دخترک دوازده- سیزده ساله که آهنگ های تازۀ کاکا سرور را که همسایۀ شان است تمرین می کند؛ صداهایی از محافل خانگی که چندی است در گوش هایش خانه کرده: زهره بخواند! زهره بخواند!...

نمی خواست فرصت فکر کردن داشته باشد. موافقت خود را اعلام کرد. آهنگی از خان آقا سرور را که بر شعر هاتف اصفهانی "چه شود به چهرۀ زرد من، نظری برای خدا کنی"  ساخته بود، گزیدند.

باید شعری تازه گفته می شد. ناصر طهوری همان دم حاضر شد تصنیفی برای این آهنگ بسازد "به تو ای فرشتۀ شعر من" را ساخت. همان روز این آهنگ ثبت شد. " آن روز، روز من بود. هر چیز به سرعت آماده می شد". روز جمعۀ همان هفته در برنامۀ  "نوی آهنگونه" آن را به دست نشر سپردند.

*** 

دوازدهم عقرب سال 1340 خورشیدی (3نوامبر 1961میلادی) زهره در کابل چشم به جهان گشود. پدرش غلام یحیی شورانگیز در هندوستان تحصیل سینما کرده و چندین آهنگ هم در رادیو خوانده است. مادرش صابره، زنی صاحب ذوق است که در موسسۀ هنرهای زیبا، افغان فلم و در رادیو تلویزیون افغانستان کار کرده است.

پدر کلان او محمد نادر که در شهر پلخمری صاحب دواخانه بود، با استاد سرآهنگ دوستی داشت و به پاس این آشنایی، استاد مرحوم به خانۀ شان می آمد. محمد نادر علاقمند موسیقی بود و رباب می نواخت. پسران او هم برای خواندن آوازهای خوب داشتند. مادر در شهر پلخمری و پدر در کابل به سر می بردند. ازدواج آن دو که با هم نواسه های خاله بودند، در عرصۀ موسیقی منجر به ثبت یکی دو آهنگ از ساخته های استاد هاشم شد که بعدها پیگیری نشد. 

زهره صنف دوم و قسمتی از صنف پنجم را در شهر پلخمری در مکتب حوا خواند و در کابل مکتب دقیقی بلخی را ادامه داد و از لیسۀ "آمنه فدوی" فارغ شد. زمانی که شورانگیز در پونه مصروف تحصیل سینما بود، زهرۀ خردسال در دو فلمی که شاگردان انیستیتوت فلم ساخته بودند، نقش ایفا کرده است. 

در سال 1981 میلادی، کابل را به قصد پاکستان ترک کرد. از اکتوبر همان سال تا 1995 در آلمان به سر برد. زندگی مشترک او با احمد ولی پس از چارسال در 1988 میلادی به جدایی انجامید. دسامبر 1994 با ویس سرور ازدواج کرد و از 1995 میلادی تا امروز در شهر تورنتوی کانادا به سر می برد. 

یک برادر و پنج خواهر هستند که از این جمع، فقط فرشته به موسیقی و آوازخوانی روی آورده است. پسرش احمد مسیح، بیست و پنج ساله است که از دانشگاه تورنتو فارغ التحصیل شده است. او اگرچه در کودکی علاقمند موسیقی، مخصوصاً گیتار بود ولی امروز فقط گاهی به زبان انگلیسی تصنیف می نویسد. دخترش، سارا شانزده ساله است و زهره دوست دارد او را سها صدا کند. از چهار سالگی  تا حال کورس های پیانو را تعقیب می کند و امروز صنف دهم مکتب است.

ویس سرور که خود در دامان یک خانوادۀ هنرمند پرورده شده، با ساختن آهنگ و سرودن تصنیف و شعر در کنار زندگی مشترک، در موسیقی هم او را همراهی می کند.(ادامه دارد) 

نویسنده: یما ناشر یکمنش

ویراستار: عاصف حسینی 

یادداشت: استفاده از سلسله «یک پنجه ساز؛ گپی با هنرمند» بدون ذکر منبع و لینک گذاشتن، مجاز نیست.

DW.COM

صدا و ویدیوهای مرتبط با این موضوع