1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مهاجرت به اروپا

داستان زندگی دو نوجوان بی سرپرست افغان و سوری در آلمان

نعمت از افغانستان و علی از سوریه فرار کرده اند. این دو نوجوان زیر سن، از میان آن 60 هزار پناهجویی اند که طبق یافته ها بدون سرپرست در سال 2015 به آلمان آمده اند. این ها داستان زنده گی خود را به دویچه وله بیان می کنند.

هنگام پخت و پز از چشمان این دو نوجوان اشک جاری می شود. این دو نو جوان 16 و 17 ساله با دوستان آلمانی خود شوخی و ساعت تیری می کنند. کتاب های دستور پخت و پز که دسترسی به آن ممکن است، در اختیار آنان در محل خاص بود و باش افراد زیر سن، در منطقه لاندسبرگ قرار دارد. بدین لحاظ آنان به کتاب های بیشتر در این مورد نیاز ندارند. آنها دوست دارند که بیشتر گوشت مرغ همراه با برنج بپزند. در برخی موارد برای ایجاد تنوع بجای برنج و گوشت مرغ مکرونی نیز آماده می کنند.

این هردو توانسته اند در مدت یک سال دوره اقامت خود زبان آلمانی را بهتر بیاموزند. نعمت که در کابل زاده شده است اما می گوید: «لهجه بایرن خنده دار به نظر من می رسد. من نتوانستم آن را یاد بگیرم. من تنها توانسته ام که زبان آلمانی عادی را بیاموزم».

سرپرست این دو نوجوان می گوید در برخی موارد میان این ها اختلافات سطحی نیز رخ می دهد و قوه درک آنها از یک دیگر متفاوت است. منشا و موضوعات مربوط به دین برای هر دوی این ها اهمیتی ندارد و آنها یک دیگر خود را از لحاظ روحی خوب درک می کنند. نعمت در مورد علی می گوید: «او خیلی آرام است، من چنین افراد را دوست دارم». هر دوی آنان علاقه دارند که نسبت به کار فزیکی فعالیت های فکری انجام دهند. علی می خواهد که دانشمند کمپیوتر شود و نعمت تخنیک موتر را خوب می پسندد. برای رسیدن به این هدف هر دو باید در رشته ریاضی پیشرفت بیشتر داشته باشند. برای رسیدن به این هدف اینها در مکتب مسلکی مصروف پیشبرد دروس خود می شوند.

Deutschland Flüchtlingsunterkünfte in Jugendherbergen

نوجوانانی که سن قانونی را تکمیل نکرده باشند در محلات جداگانه با هم سن و سال خود تحت مراقبت های لازم نگهداری می شوند

ذکاوت و پشت کار آنها در منطقه بایرن توانسته است تاثیری عمیقی داشته و بدین لحاظ برای آنها یک برنامه کار آموزشی در یکی از کارخانه های این شهر پیشنهاد شده است. این دو نوجوان از همت بلند بر خوردار اند. علی می گوید: « من در این راستا سخت تلاش می کنم».

همه چیز از دست رفت

نعمت والدین خود را در افغانستان از دست داده، اما در این مورد نمی خواهد چیزی بگوید. اما او داستان چند سال گذشته خود را چنین بیان می کند که بعد از 6 ماه اقامت در ایران وارد ترکیه گردیده و پس از آن به وسیله یک قایق به یونان رفت. نعمت بعد از شهر آتن، از طریق راه بالقان وارد آلمان شد، کشوری که داستان های رؤیایی اش او را مجذوب کرده بود.

رؤیا های آلمان علی را هم نیز چنین تحت تاثیر خود قرار داده است. او می گوید: «من همیشه شنیده بودم که آلمان خیلی عالی است. اینجا انسان ها می توانند خوب پول به دست آورند، و از آزادی نیز برخوردار باشند».

آزادی و عدالت عمده ترین مسایل برای علی پنداشته می شوند. برای او هیچ مفهومی ندارد زمانی که این دو ویژه گی وجود نداشته باشند. والدین علی همراه با 8 خواهر و برادر او در نتیجه جنگ ها از سوریه به لبنان فرار کرده و سپس وارد مصر گردیدند. اما در این کشور هم نتوانستند به خوشی دست یابند. اطفال آنها مجبور بودند که به جای رفتن به مکتب کار کنند. علی می گوید: «من تقریبا 12 ساعت در روز کار می کردم تا بتوانم 10 یورو به دست آورم. من میخواستم این پول را جمع آوری نموده و برای رسیدن به آلمان به مصرف برسانم.»

در حال حاضر والدین او پولی در دست ندارند که آن کشور را ترک کنند. او می افزاید: «پدرم نمی دانست که من به تنهایی راه سفر را در پیش می گیرم اما این را خودم می خواستم انجام دهم».

Griechenland Flüchtlinge bei Lesbos

ده ها تن در نتیجه غرق شدن قایق های حامل شان در راه رسیدن به اروپا جان های شان را از دست داده اند

علی دو سال تمام کار کرد تا هر سنت این پول را جمع آوری کند و "تقریبا مبلغ 3000 یورو" را به قاچاقبر بدهد. این سفر به وسیله قایق از مصر تا ایتالیا صورت گرفت که حتی علی را به سرحد مرگ نیز نزدیک ساخت. سفر علی در این قایق 15 روز را در بر گرفت. او می گوید: «ما هیچ نفت در قایق خود نداشتیم، ما 6 روز را در آب سپری نمودیم. من فکر می کردم که شاید من در این سفر بمیرم».

در فرجام سرنشینان این قایق صدای یک هیلوکوپتر را می شنوند که همانا نیروهای نجات ایتالیا بوده که علی پس از نجات توسط آنها به آلمان می رسد.

ترس از بازگشت اجباری

نعمت و علی بیشتر اوقات همراه با ماریا شتوک که سرپرستی آنها را به عهده دارد به دور یک میز می نشینند. هرچند آنها نمی خواهند روی مسایل سیاسی صحبت کنند، با آنهم موضوعات مربوط به مهاجرین بعضا مورد بحث قرار می گیرد. این موضوعات عمدتا روی "بسته شدن مرز ها" و "برگشت دوباره پناهجویان به وطن شان" می باشد.

نعمت می گوید: « من در این جا آلمانی می آموزم، من همه تلاش های خود را انجام می دهم و در اخیر گفته شود که من دوباره برگردم. این برای من مشکل است».

در این قریه برخی کسان با علی و نعمت برخورد سرد می کنند. مخصوصا پس از پخش شدن شایعات مبنی بر احتمال ورود برخی تروریستان در کنار پناهجویان به آلمان. با آنهم نعمت در برابر این گفته ها بی اعتنا بوده می گوید: «برای من هیچ اهمیتی ندارد، من بسیاری کسان را دیده ام در این مورد می گویند اما آنها را میگذارم که هرچه می گویند، بگویند. مجبور نیستم که هرچه بگویند را بشنوم.»

این دو نوجوان می خواهند در آلمان باقی بمانند. علی آرزو دارد که روزی بتواند والدین و اعضای خانواده خود را نیز به آلمان بیاورد. اما هنوز او انتظار تصمیم نهایی را می کشد.

با این همه نعمت و علی خیلی سپاسگزار اند که با گرمی و استقبال در این مرکز نگهداری افراد زیر سن پذیرفته شده اند. آنان هنگام خداحافظی از ماریا شتوک سرپرست شان، با لهجه بایرنی و شوخی آمیز می گویند "Pfird di!" یعنی تا دیدار بعد خداحافظ.

DW.COM