1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مهاجرت به اروپا

خاطرات علی و نوح دو نوجوان صغیر از راه مهاجرت

نوح و علی از میان آن ۶۰ هزار پناهجوی صغیری اند که در سال ۲۰۱۵، بدون یک همراه، به آلمان آمده اند. این دو نوجوان داستان خود را به دویچه وله حکایت کردند.

نوح همواره دستان خود را به یک بازیچه (فیل مصنوعی) می مالد. مصروفیت با این حیوانک بازیچه، گویی برای او آرامش می بخشد. با این نوجوان صحبت روی تجارب راه سفرش ساده به نظر نمی رسد. ترس در وجودش به دلیل احتمال تحت پیگرد قرار گرفتن، هنوز هم هویداست و به همین دلیل نمی خواهد تصویرش گرفته شود.

او می گوید: «در مالی جنگ جریان داشت و من نتوانستم والدین خود را ببینم».

یکی از دوستان نوح، برایش گفته بود که در لیبیا فرصت کاری وجود دارد و او هم راهی این کشور شد.

نوح می افزاید: «من در لیبیا همراه با یک دوستم یک سال تمام موتر شویی کردم».

انجام کار سیاه و غیر قانونی نوح در این کشور افشا شد و پس از آن او ناگزیر شد راه فرار را در پیش گیرد.

او در باره فرار خود می گوید: «این خیلی خطرناک بود، چرا که ما در یک بیابان بدون نان و آب بودیم.»

نوح از این محل بار دیگر تلاش کرده بود که وارد لیبیا گردد که در این مسیر پایش نیز زخم برداشت. این جراحت برای او مشکل ساز شده که حتی نمی توانست کاری را انجام دهد. برای این نوجوان همه چیز روشن شده بود که برای رسیدن به یک آینده روشن باید راه سفر را در پیش گیرد.

بلی، اما او هرگز نمی دانست که به کدام کشور خود را برساند. در آن هنگام رسیدن به آلمان هیچ به فکرش خطور نمی کرد. یگانه راه حلی که به ذهنش می آمد، فرار بود.

همین بود که مردی برای او موضوع سفر بحری را به وسیله یک قایق به ایتالیا مطرح کرد. ولی از خطرات این سفر هرگز چیزی نشنیده بود که حتی شاید او در این راه جانش را از دست خواهد داد.

نوح می افزاید: «برای من اصلا مرگ هم هیچ اهمیتی نداشت».

Reportage minderjährige Flüchtlinge

بیشتر پناهجویان در آلمان، خطرات زیادی را در راه های دشوار گزر برای رسیدن به این کشور به تجربه گرفته اند.

نوح چهار روز تمام را در یک قایق به روی آب سپری نمود. او تلخ ترین لحظات در تمام زندگی خود را به خاطر آورده و چنین بیان کرد: «ما در یک قایق 82 نفر بودیم که هر کدام ترس داشتیم. ما همه خاموش نشسته بودیم چرا که فکر می کردیم که همه ما خواهیم مرد.»

در واقع نوح جریان غرق شدن دو مرد را نیز مشاهده کرده بود اما خودش توسط ماهی گیران ایتالیایی نجات داده شده بود.

بلیط به سوی خوشبختی

نوح یک تکت قطار به طرف آلمان را در ایتالیا به دست آورد اما شرط نیروهای امنیتی این کشور چنین بود که نباید دوباره به ایتالیا برگردد. برای این نوجوان گفته شده بود در صورت برگشت دوباره، پس از بازداشت به زادگاه اش فرستاده خواهد شد.

بلیط سفر به آلمان یکی از خوش بختی های زندگی برای نوح به شمار میرود.

پس از رسیدن نوح به ایالت بایرن آلمان، داکتران جراحت پایش را عمل نموده و او را سپس به یکی از اقامتگاه های افراد زیر سن موسوم به (SOS-Kinderdorf) یا (اس او اس - روستای کودکان) در منطقه لاندسبرگ این ایالت، فرستادند. این اقامت گاه پس از جنگ دوم جهانی برای افراد دارای معلولیت یتیم از سراسر جهان خدمات ارائه می نماید. در این مرکز نوح تحت مراقبت دو مددکار اجتماعی به نام های انگیلیکا فون آو و ماریا شتوک قرار گرفته است.

در این اواخر با افزایش ورود پناهجویان به آلمان این دو خانم برای رسیدگی بهتر برای نیازمندان خواهان تخصیص بودجه بیشتر شده که از سوی صدراعظم این ایالت نیز پذیرفته شده است.

کابوس شبانه

ماریا شتوک و انگیلیکا فون ماو، دو مدد کار در این اقامت گاه می گویند: «در برخی مواقع اطفال از خواب بیدار شده و سر و صدا می کنند. از وجود شان عرق جاری شده و تجارب خود را دوباره به یاد می آورند.»

مددکاران تلاش می کنند که آن ها را دوباره آرامش ببخشند. این افراد زیر سن با همسالان خود تنها نبوده بلکه در تمام شب و روز تحت نظر مددکاران اجتماعی قرار دارند.

Weihnachtsserie Flüchtlingskinder Landsberg Nachhilfeunterricht für unbegleitete minderjährige Flüchtlinge

افراد زیر سن در محلات جداگانه تحت مراقبت های لازم نگهداری می شوند

هنوز نوح دقیق نمی داند که آیا اجازه ماندن در آلمان را به دست خواهد آورد یا خیر. او می گوید: «مشکل نبود، من در مدت یک ماه اقامت در اینجا، حین فراگیری زبان آلمانی دوستان تازه را یافتم».

در این منطقه آلمانی ها و اطفال پناهجو دور یک میز با هم می نشینند، آنها پخت و پز نموده و با خوشی و سرور مانند یک خانواده بزرگ، غذای تهیه شده را می خورند.

از جانبی هم برخورد های منفی در برابر پناهجویان در این محل صورت می گیرد، چنان که ماریا شتوک می گوید: «هستند برخی آلمانی های که نمی خواهند با افراد سیاه پوست در تماس بوده و دور یک میز بنشینند.»

به گفته ماریا آنها فکر می کنند که این افراد احتمالا کار و محلات بود و باش آنان را از خود خواهند نمود. در حالی که مسئولین همواره در تلاش اند واقعیت ها را برای بالا رفتن معلومات آنان بیان نمایند.

قاطع و خستگی ناپذیر

علی 17 ساله سنیگالی در این منطقه همه را متعجب نموده است. او پس از کورس ادغام به یکی از مکاتب مسلکی می رود.

علی می گوید: «هدف من این است که یک آینده بهتر داشته باشم، زمانی که انسان به مکتب برود، بدون شک که بعد از آن وظیفه به دست می آرد. اما در سنیگال چنین نیست و در آنجا باید برای مکاتب شخصی پول پرداخت.»

برای علی رفتن به این مکتب مسلکی کافی نیست. او می افزاید: «پس از مکتب وقت بیشتر دارم، من می خواهم که یک چیز بهتر انجام دهم، در غیر آن خیلی خسته کن خواهد بود.»

او از فرد مراقب خود طالب رهنمایی است که بتواند به یکی از نجاری ها برای فراگیری آموزش برود. علی می گوید من می خواهم که طریقه ساخت و ساز میز و چوکی را بیاموزم.»

مادر علی 11 سال پیش وفات نمود. به دلیل این که علی همواره مورد ضرب و شتم برادر اندرش قرار می گرفت، آن خانواده را ترک کرد. این نوجوان در مسافرت شش ماهه به مالی، بورکینا فاسو و الجزایر مدتی را هم در بازداشت گاه ها سپری نمود.

علی در زندان آگاهی حاصل نمود که یکی از محبوسین سابق، برنامه فرار از آنجا را طراحی می کند. او هم با او یک دست شده و سر انجام در بیرون شدن از زندان نیز موفق شد. پس از آن سفرش به ایتالیا توسط یک قاچاقبر نیز هماهنگ شد. در این سفر یازده ساعته علی خود را در محلی پنهان کرده بود که هیچ چیزی را دیده نمی توانست. حتی اگر قایق حامل اش در نتیجه امواج بحر غرق میشد او نمی خواست در موردش چیزی بداند.

حرارت بالا سبب سر دردی شدید برای علی شده و او را خیلی ناتوان ساخته بود. اما یک خوشبختی در انتظار او بود که سر انجام توانست خود را به آلمان برساند.

حالا علی و نوح در یکی از اقامت گاه های افراد زیر سن، موسوم به (SOS-Kinderdorf) در منطقه لاندسبرگ زندگی می کنند.

علی از این سفر دو موضوع مهم را آموخت. "اول داشتن حوصله و دوم این که دوستان خوب و بد." به گونه مثال در آلمان یکی از دوستان خوب او نوح از مالی است.