1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه

حنا رنگی برای عید کودکان کارگر

رگه های سیاه رنگ حنا روی دستانم راه می روند و نقش های زیبای حک می کنند. از راه رفتن این خط ها دستم مور مور می شود و من نهایت کوشش خود را می کنم که حس چندش آوری که از دستم منتقل می شود را سرکوب کنم.

شاید اولین باری است که بدون اصرار دیگران می خواهم روی دستم نقشی از حنا باشد. حس نفرت از رنگ و بوی حنا دقیقا نمی دانم چه زمانی در ذهنم جا گرفت و چرا؛ اما بدون شک همیشه بوی حنا و نقش های آن روزهای سخت مهاجرت و گرمای کشور میزبان را در ذهنم تازه می سازد. روزگاری که زن همسایه شب های عید و برات به خیال این که همسایۀ افغانش نیاز به شاد بودن دارد، تیوپ حنا و بسته های چوری را برای مان هدیه می آورد و ساعت ها با اصرار روی دست های ما گل می کاشت. آن زمان حس می کردم این بو، بوی ریاست. بوی خوشی مرده ای که نمی شد با صدای چوری ها بیدار شود. زن همسایه معتقد بود که نقش حنا و زنگ چوری ها شاید روزی شادی واقعی را که آرامش سرزمین مان بود، برای مان هدیه آورد، که من همیشه شک داشتم.

همان روزها بود که این نفرت را کاشت و تا هنوز هم بوی حنا این حس را در من زنده می سازد. هر جا که باشد، ناامیدی را برایم زنده می سازد؛ اما امروز بوی حنا متفاوت است، نقش هایش نیز. دلم می خواهد قلم آناهیتا راه بکشد و تا عمق وجودم راه برود و بعد نقش هایش برای همیش روی بند دستم باقی بمانند.

اینجا نشسته ام، زیر سایۀ تاک انگور که شاخه هایش سر خم کرده اند و صمیمانه سایه گسترده اند. قالین دستبافت افغانی، میز چوبی و دخترانی که دل صاف شان در یک روز گرم تابستانی برای هدف بزرگی می تپد. گروهی از دختران از دورها آمده اند تا رنگ حنا را با آرزوهای بزرگ کودکان شهر شان در شب عید به ارمغان ببرند. می خواهند سهمی در نشاندن لبخند بر لبان کودکانی داشته باشند که روزها از پی موترهای مدل جدید شهر می دوند، از پی مردان و زنانی که از فروشگاه های بزرگ و مشهور شهر بالا و پایین می روند.

نهاد زنان جوان برای تغییر تلاش می کنند تا با جمع آوری دستمزد حنابندان برای کودکان کارگر هدیه عیدی بخرند.

نهاد "زنان جوان برای تغییر" تلاش می کنند تا با جمع آوری دستمزد حنابندان برای کودکان کارگر هدیه عیدی بخرند.

آناهیتا حیدری، خیلی جوان است. او خواب های بزرگی در سر دارد. با شادی از ما پذیرایی می کند و ما در صف منتظر می مانیم. او در حالی که گل های ریز و درشت را روی دستان سپید پروانه نقش می کند، می گوید: «نهاد زنان جوان برای تغییر همیشه برای برنامه هایش نشست های می داشته باشد و از اعضایش نظر می خواهد. در نشستی که برای عید داشتیم فکر کردیم که چه کاری می توانیم بکنیم. چون ما پول نداریم، به این نتیجه رسیدیم که حنا بزنیم و از این طریق پول جمع کنیم و از آن پول برای کودکان کارگر تحفه بخریم. این تحفه ها را در روز عید به آنها بدهیم و دستان شان را هم حنا کنیم و این گونه گروهی از کودکان را که نمی توانند عید خوبی داشته باشند، در خوشی های عید سهیم سازیم».

او توضیح می دهد: «فرهنگ عید در افغانستان برای زنان فقط خانه تکانی و ظرف شستن و تهیه غذاست. خانواده های کمی هستند که زنان شان بتوانند در روز عید جایی بروند یا برای خود آمادگی بگیرند، تا زمانی که عید مردان شان تمام نشود. ما خواستیم برنامه حنا بندان دلیلی باشد برای زنان تا حداقل حس کنند که عید است و زمانی را به خود نیز اختصاص دهند و به خود برسند. برای حرف زدن زمان بیابند با دیگر زنان، تبادل نظر کنند و در کار خیری نیز سهیم باشند».

نهاد "زنان جوان برای تغییر" در ماه ثور 1390 به ابتکار تعدادی از زنان و مردان جوان داوطلب برای تغییر و ترویج برابری جنسیتی، توانمند سازی زنان و افزایش مشارکتِ اجتماعی آن ها به شکل غیرانتفاعی ایجاد گردید. این نهاد برنامه هایی چون راهپیمایی های عدالتخواهانه، ایجاد انترنت کلپ "سحر گل" و چندین برنامۀ دیگر برگزار کرده است.پیام برنامۀ حنابندان این نهاد از صفحۀ فیس بوک شان طی یک روز دست به دست شد و تعداد زیادی از زنان و دختران از دفتر این نهاد دیدن کردند و دستان شان را حنا بستند تا رنگی بر عید کودکان کارگر روی جاده زده باشند.

آناهیتا، گلبرگ زیبایی را که روی دستان پروانه نقش کرده است، با گذاشتن آخرین نقطه ها و خط ها تکمیل می کند: شاخه ای گل که از بند دست پروانه شروع شده و تا پنجه هایش راه یافته است، گویا می خواهد از انگشتان اش بیرون بریزد! او می گوید: « ما پول کمی جمع کردیم، البته همیشه هدف ما این نیست که عالی باشیم، بل می خواهیم حد اقل کاری را که کرده می توانیم و در توان ما هست انجام بدهیم. پولی را که جمع کرده ایم و تحفه های که برای کودکان خواهیم رساند، همین که در روز عید از خانه های خود بیرون شده و خوشی های خود را با کودکانی که عید ندارند شریک سازیم، در حقیقت کار بزرگی است، یا حد اقل برای ما این گونه است».

سلما هر لحظه یک بار می آید و به نقش های دستان دختران چشم می دوزد. او با قصه های که تعریف می کند، جمع دوستانش و دخترانی را که برای حنا بستن آمده اند، می خنداند.

سلما هر لحظه یک بار می آید و به نقش های دستان دختران چشم می دوزد. او با قصه های که تعریف می کند، جمع دوستانش و دخترانی را که برای حنا بستن آمده اند، می خنداند.

او صمیمانه می گوید: «من به این باور نیستم که برای انجام یک کار خوب، باید حتما پول زیادی داشته باشیم. می توان کار بزرگی با پول کوچکی انجام داد».

سلما هر لحظه یک بار می آید و به نقش های دستان دختران چشم می دوزد. او با قصه های که تعریف می کند، جمع دوستانش و دخترانی را که برای حنا بستن آمده اند، می خنداند. برای شان از حنا بستن در کودکی هایش می گوید که تکۀ حنا را کف دستش می گذاشت و بعد دستانش را می بست و تمام شب خواب می دید که دستانش رنگ نگرفته و فردایش از این که همه خواب بوده، شاد می گشته است. او یکی از اعضای فعال این گروه است که در مرکز آموزش نادیا انجمن خیاطی دارد. مرکز نادیا انجمن، مجموعۀ کورس های سواد آموزی انترنت کلپ سحرگل و خیاط خانۀ سلما، مجموعه نهادهای اند که نهاد زنان جوان برای تغییر به عنوان بخشی از کارهایش ایجاد کرده است که مستقلانه کار می کنند و کار اصلی این نهاد نیستند.

عقربه های ساعت آهسته آهسته می روند تا خط عمودی را ترسیم کنند و این گونه تا یک ساعت دیگر روز دیگری را به شام برسانند؛ ولی برای برنامۀ حنابندان کارهای فروانی مانده است، دستان زیادی در راه است تا نقش بگیرند و روز عید لبخند بکارند. سلما با همکارش ظفر صالحی و دو عضو دیگر نهاد آماده می شوند تا پول ها را جمع کرده برای خریده تحفه ها به مندوی شهر بروند. برای آنان زمان دیر نیست. آنها هدفی که دارند صادقانه دنبال می کنند و پایان روز مانعی برای به دست آوردن هدف شان نیست. ظفر صالحی، از اعضای این نهاد، می گوید: «مهم این است که کاری که آغاز گردد، اهدافی که تعیین می شوند، به صورت واقع بینانه تعقیب گردد. وقتی ما می خواهیم فرهنگ یک جامعه را تغییر بدهیم، باید صادقانه این کار را انجام دهیم. ما نهاد کوچکی هستیم و کارهای ما هم بسیار بزرگ نیست؛ ولی موثر است چون صادقانه انجام می شود.» او دلیل بزرگ موثریت کارهای شان پرداختن به مشکلات واقعی  جامعه می داند.

آناهیتا می گوید: فرهنگ عید در افغانستان برای زنان فقط خانه تکانی و ظرف شستن و تهیه غذاست. خانواده های کمی هستند که زنان شان بتوانند در روز عید جایی بروند یا برای خود آمادگی بگیرند، تا زمانی که عید مردان شان تمام نشود.

آناهیتا می گوید: "فرهنگ عید در افغانستان برای زنان فقط خانه تکانی و ظرف شستن و تهیه غذاست. خانواده های کمی هستند که زنان شان بتوانند در روز عید جایی بروند یا برای خود آمادگی بگیرند، تا زمانی که عید مردان شان تمام نشود".

شگوفه، از راه دوری آمده است. او تازه از کشور ایتالیا، جایی که لیسانس اش را در رشتۀ کمپیوتر ساینس به دست آورده، برگشته است. نقش های دستش را که خشک شده اند، آهسته آهسته به کمک کارد کوچکی جدا می کند و رنگ روشن حنا ظاهر می شود. او مدت ها آرزو داشت تا رضاکاران نهاد زنان جوان برای تغییر را ملاقات کند و امروز که زیر سایۀ تاک انگور نشسته است، خوشحال است که میان آنان حضور دارد: «از این برنامه از طریق فیس بوک خبر شدم و فکر می کنم برنامه خوبی است برای کمک به اطفالی که روی سرک اند. آن ها هم حق دارند عید را تجلیل کنند؛ اما من تنها هدفم حنا کردن دستم نیست؛ بلکه آمده ام تا در به انجام رسانیدن هدف بزرگ این نهاد کمکی کرده باشم.»

او اگر چه چند سالی از کشورش به دور بوده است؛ اما با اوضاع میهنش آشناست. شگوفه به خوبی می داند که تغییر عرف و عنعنه در کشورش، کار بس دشواری است: « فکر می کنم در افغانستان تغییر آوردن در فرهنگ و عرف جامعه مشکل است و این که زنی برخیزد  و صدایش را برای داد خواهی بلند کند، کار بزرگی است چه رسد به این که برای حق مردمش برابر مبارزه کنند. اما من باور دارم که این نهاد یک روزی موفق می شود و من هم خوشحالم که بتوانم در این حرکت شان سهمی داشته باشم.»

خانم آناهیتا حیدری و دوستانش تصمیم نهایی را می گیرند. روز اول عید، به شهر نو کابل که تخمین زده می شود بزرگترین جمعیت کودکان کارگر جاده یی را دارد، می روند و  تا جایی که می توانند می گردند و  به دستان کودکان حنا می زنند، بسته های کتاب، کتابچه و پنسل های نقاشی را به آنها هدیه می دهند و با آنها اولین روز عید را تجلیل می کنند.

دختران آماده می شوند که آهسته آهسته مرکز نادیا انجمن را ترک کنند، دخترانی که خود دانشجو هستند و اوقات بعد از دانشگاه شان را با نهاد همکاری می کنند. به دستم نگاه می کنم، حنا آهسته آهسته رنگ انداخته است، نقش یک شاخه گل که روی استخوان بند دستم ختم می شود. این نقش را دوست دارم، آن حس مرده را به من نمی دهد. برعکس دلم را خوش می کند. شام نزدیک است و ابرهای سپیدی که آسمان آبی را پوشانیده اند سرخ رنگ اند. بسته های حنا، روی میز چوبی، زیر تاک انگور، انتظار روز اول عید را می کشند تا دستان خسته و ترک برداشتۀ کودکان شهر را گل بکارند.

نویسنده: زهره نجوا

ویراستار: عارف فرهمند

DW.COM