1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مهاجرت به اروپا

با تشدید خشونت ها فرار مردم از افغانستان افزایش یافته است

یک مرد افغان در حالی که انگشتانش با عصبانیت روی تیلفون موبایلش می لغزد، در سومین تلاش ناکامش با یک قاچاقبر انسان گپ می زند تا بتواند برای پناهندگی به خارج سفر کند. فرار از کشور این روزها در افغانستان بیشتر شده است.

سرنگونی رژیم سرکوبگر طالبان در سال 2001 امید تازه ای را برای آینده افغانستان برانگیخت و بسیاری مهاجران به وطن برگشتند، اما سال های اخیر شاهد یک گرایش معکوس است.

صف های طولانی در بیرون دفتر توزیع پاسپورت کابل بیانگر آن است که با ایجاد بدبینی در مورد خرابتر شدن وضع جنگی، سفر به خارج تحرک تازه ای یافته است. اقتصاد کشور وابسته به پول خارجی است و حکومت در کل فاقد یک سمت و سو گیری می باشند.

اشرف 28 ساله در حالی که دروازه خانه اش را در منطقه پرجمعیت حومه شهر می بندد، مشوش به نظر می رسد. او تیلفونی با قاچاقبر انسان گپ می زند که نامش مراد است و یکی از دوستانش او را برای سفر به خارج «توصیه کرده است».

از آن سوی خط تیلفون مراد بعد از احوال پرسی طولانی می گوید: «من را در نیمروز در سرحد ایران ببین. سفر تا تهران شاید چهار، پنج روز را در بر گیرد، قسماً با موتر و قسماً پیاده صورت می گیرد.»

اشرف که اجازه داد این مکالمه تیلفونی اش را فرانس پرس بشنود و تقاضا کرد تا نام خانوادگی اش ذکر نشود، به قاچاقبر گفت: «من یک برادر معیوب دارم که روی ویلچیر قرار دارد.»

مراد از آن سوی خط تیلفون به وی گفت: «برای تو این سفر 2.2 میلیون تومان (700 دالر امریکایی) و برای برادرت که راه رفته نمی تواند 3 میلیون تومان تمام می شود.»

اشرف با لحن زیرکانه ای از وی می پرسد که «اگر ما زندانی شدیم یا دوباره از سرحد اخراج شدیم، چطور می شود؟»

مراد بدون معطلی جواب می دهد: «نه، نه».

اشرف برایش می گوید: «من یک بار از سرحد بیرون کشیده شده ام و قاچاقبر مرا بازی داده است.»

مراد در جواب می گوید: «گوش کن برادر، من صد درصد برایت ضمانت می دهم.»

اشرف راننده یک تانکر نفت است که اکمالات را از کابل به پایگاه نظامی در ولایاتی می برد که مورد حملات طالبان قرار می گیرند. در سال 2012 وقتی که می خواست به آسترالیا برود، نخست از اندونیزیا بیرون کشیده شد و بعدآً از مالیزیا.

او که یک انسان ناامید و شکست خورده است، برای سومین بار تلاش دارد از کشور فرار کند. داستان او حالت اضطراب یک فرد افغان را نشان می دهد که در اوج آتش متقاطع جنگ 14 ساله افغانستان گیر مانده است.

شمار افغان هایی که در کشورهای صنعتی تقاضای پناهندگی داده اند طبق گزارش سازمان مهاجران ملل متحد از سال 2001 به این سو نسبت به هر سال دیگر بیشتر بوده و در سال 2014 میلادی به تناسب سال پیشترش 65 درصد افزایش را نشان داده است.

عظیم رحیمی مرد 48 ساله ای که شغل انتقال دادن مواد غذایی برای مرغان را دارد می گوید: «تقریباً همه کسانی که من می شناسم یا افغانستان را ترک می گویند و یا برنامه ترک افغانستان را دارند. فرزندان خاله و عمه ام، فرزندان کاکا و مامایم، همسایه هایم و دوستانم در قندهار همه تصمیم به ترک افغانستان دارند.»

رحیمی که پدر سه طفل است، در یک منطقه کارگرنشین شاه شهید، یعنی آن منطقه کابل زندگی می کند که اخیراً هدف حملات مرگبار با بمب قرار گرفت.

یک لاری بمبگذاری شده این منطقه را به آتش کشید و چنان قوی بود که حفره بزرگی به وجود آورد که فکر می شود در اثر اصابت سنگ آسمانی به وجود آمده باشد.

وقتی که رحیمی در خانه اش با اعضای خانواده از این انفجار تکان خوردند، عزم شان برای ترک گفتن افغانستان جزم گردید. او گفت: «یک بمب می تواند هر لحظه و در هر جا منفجر گردد. تو شاید در سر کوچه نشسته باشی که مرگ ترا با خود ببرد.»

پس از آنکه تقاضاهای وی از سفارت خانه های غربی نتیجه ای نداد، او اکنون می کوشد ویزای کشور همسایه ایران را به دست آورد.

چهل سال جنگ یک نوع بردباری را به وجود آورده است، اما توسعه منازعه، ظهور گروه "دولت اسلامی" یا داعش، همراه با بیکاری شایع و اُفت اقتصادی یک حالت ترس و درماندگی را ایجاد کرده است.

حکومت وحدت ملی که براساس تقسیم قدرت تشکیل شده است و در راس آن رئیس جمهور اشرف غنی و رئیس اجراییه عبدالله عبدالله قرار دارند، به موتری دارای دو راننده شباهت دارد که گاهی برخلاف هدف کار می کند و متهم است که نتوانسته جلو حملات جنگجویان را بگیرد.

آرزوی ترک افغانستان در بین طبقه اقتصادی

یک خانواده طبقه متوسط به فرانس پرس گفتند که از ترس این وضعیت تصمیم دارند به ترکیه سفر کنند و در آنجا زندگی نمایند.

برای دیگری این تصمیم ناشی از خستگی فزاینده از ناحیه نگرانی ای می باشد که مبادا مورد حمله احتمالی بمبگذاری در شهر کابل قرار گیرد، که پر از پسته های کنترول و بالون های ترصدی است.

خوشحال نبی زاده یک داکتر داخله 34 ساله می گوید: «احساس گسترده ای وجود دارد که اوضاع دیگر بهتر نمی گردد. سوگواری های پیهم برای قربانیان و آمادگی برای حوادث بدتر دیگر باج روانی هنگفتی از مردم می گیرد.»

نبی زاده از مریض خودش حکایت می کند که از زخم های ناشی از اصابت چره در حمله انتحاری سال 2012 در کابل رنج می برد.

او می گوید که آن ناخوشی ها هنگامی از میان رفتند که سفارت ایالات متحده امریکا در کابل فیصله نمود برای این خانواده یک ویزای مخصوص مهاجرت صادر کند.

نبی زاده می گود: «آنچه واقعاً او را مریض ساخته بود، جنگ است.»

DW.COM