1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

آلمان و جهان

بازگشته از کنار داعش: رویای چهار زن داشتم، اما زندان نصیبیم شد

ابراهیم پس از برهم خوردن عروسی اش از ولفسبورگ آلمان خارج شد و به "دولت اسلامی" یا داعش در سوریه پیوست. به جای آنکه چهار زن وعده شده و موتر را به دست آورد، تنها چیزی که نصیب اش شد خوف بود و ترس.

ابراهیم که پس از بازگشت به آلمان حالا روند محاکمه اش جریانا دارد، می گوید: «من انتظار داشتم همه چیز زیبا شود، خنده باشد و فوتبال روی میز، کباب کردن، زنان و موتر، اما در آنجا زندانی شدم.» ابراهیم اچ بی، آلمانی تونسی تبار 26 ساله، در برابر محکمه عالی منطقه یی شهر سله اعتراف کرد که هنگامی که به اردوگاه تجمع داعش یا "دولت اسلامی" در سوریه رسید، دروازه ها پشت سرش بسته شدند. او افزود: «در این لحظه متوجه شدم مشکل بزرگی برایم به وجود آمده است.» اما هنوز بسیار پیش از وقت بود تا بداند چه اتفاقی می افتد. او از ولفسبورگ از طریق ترکیه به سوریه رفت، به "دولت اسلامی" پیوست و در برابر این تصمیم قرار گرفت که بجنگد و یا یک حمله انتحاری را انجام دهد.

ابراهیم اچ بی که حالا آرامش اش را باز یافته است، می گوید که «تا امروز نمی توانم باور بکنم که من حالا روی چوکی متهمان نشسته ام. من بسیار خوشحال استم که در اینجا استم و می توانم با شما صحبت کنم.»

در عقب یک شیشه بزرگ در یک غرفه در درون اتاق محکمه جوانی با پیراهن عادی و جاکت نشسته است. او در عقب دیوارهای زندان آلمان احساس امنیت می کند. در کنار او دوست و هم دوسیه اش ایوب بی 27 ساله نشسته است. هردوی آن ها اینجا متهم به عضویت در یک سازمان تروریستی خارجی اند. ابراهیم برعلاوه به شمولیت در یک قضیه حمله انتحاری نیز متهم است. او به این اتهام خود اعتراف کرده است، اما می گوید این کارش تنها بهانه ای برای فرار بوده است.

«من هرگز چندان مذهبی نبوده ام»

ابراهیم خواست برای بسیاری روشن سازد که همه چیز از روی غفلت اتفاق افتاده است. از نخستین دیدار او از مسجد تا رفتن به سوریه فقط «دو تا سه هفته» وقت گرفته بود. او می گوید: «من صرف می خواستم از آنجا دور شوم». گفته می شود که دلیل آن محفل عروسی وی بوده است که لغو شده بود. او می گوید: «من هرگز بسیار مذهبی نبوده ام. من تا هنوز به طور مناسب عبادت نمی کنم و هرگز کاری با سلفی ها و تروریست ها نداشته ام.»

ابراهیم با جزئیات در مورد تدارک عروسی اش سخن می گوید. سالون جشن قبلاً کرایه شده و کیک نیز سررشته شده بود: «من و نامزدم صحبت کرده بودیم که نام کی اول روی کیک باشد. ما قبلاً نامی برای نخستین فرزند مان انتخاب کرده بودیم.» با اینهم جنجالی در خانواده پیدا شد و یکی از کاکاها مخالف این پیوند بود و می خواست این جشن صورت نگیرد: «همه می دانستند که من می خواهم عروسی کنم. لغو شدن عروسی برای من بزرگترین حادثه تکان دهنده بود.»

او در این موقعیت از رفقای مسجدش حمایتی به دست آورد که از اعضای خانواده اش نمی توانست انتظار داشته باشد. او می گوید: «آن ها با من مثل یک برادر بودند. من در زندگی ام می لنگیدم و آن ها مرا روی پا نگه می داشتند.» آن مردانی که آن وقت به طور منظم در مسجد با هم ملاقات می کردند، امروز همچون "سلول ولفسبورگ" شناخته می شوند که عبارت از یگ گروه 20 نفری مسلمانان در شهر ولفسبورگ واقع در شمال آلمان می باشند. آن ها در سال های 2013 و 2014 به سوریه سفر کردند تا با داعش یا "دولت اسلامی" یکجا شوند.

سخنرانی های یاسین

این مردان وقتی به مسجد می رفتند در اطراف شخصی به نام یاسین جمع می شدند و "سخنرانی"اش آن ها را جذب می کرد. چنان که ابراهیم می گوید: «او این انطباع را به وجود می آورد که پاسخ همه سوال ها را دارد.» او از شیفتگی مجموع گروه شان به این شخص چنین می گوید: «همه به وی احترام داشتند.»

پس از آن این افراد از ولفسبورگ یکی پی دیگری به خارج سفر کردند و ابراهیم نیز تصمیم گرفت راه دوستانش را دنبال کند. چنانکه یاسین گفته بود، او می توانست با چهار زن ازدواج کند و سندی داشته باشد که هرچه می خواهد در موترش تیل بیاندازد و خریداری کند. برای وی زندگی در سوریه را چنین توصیف کرده بودند. او می گوید: «من همه را قبول کردم چون کور و احمق بودم.»

ابراهیم امروز می گوید که از هر قدمی که به سوی داعش یا "دولت اسلامی" گذاشته است متاسف است.

اما "چیزهای کوچک" زیادی وجود دارند که قضات در مورد آن طالب توضحیات اند. به طور مثال مسأله مربوط به "سر بریده شده" می باشد. ابراهیم در یک مصاحبه تلویزیونی قبل از شروع محاکمه گفته بود، پس از آنکه جنگجویان داعش در مورد وی ظن جاسوسی پیدا کردند، در اتاقی که او زندگی می کرد، یک جسد را انداختند.

تداوی روانی

او در یک مصاحبه تلویزیونی گفته بود که جنگجویان داعش یا "دولت اسلامی" او را مجبور کرده بودند که سر خود را بالای جسد بگذارد. اما ابراهیم در پاسخ به قضات گفت که جسد با روجایی پوشیده شده بود که او نمی توانست ببیند که آیا سرش قطع شده بود یا نه. تضادهایی مانند این نقطه را او کوشید با ترس و حالت روانی خود توضیح دهد. او گفت: «این دو و نیم ماه برای من مانند تعطیل حافظه بود. وقتی که شما در چنان مکانی نشسته باشید و کسی یک جسد را داخل اتاق بیاندازد، شما نمی توانید به آرامی به آن نظر بیاندازید.» پس از برگشتش به آلمان او قبلاً بیش از صد ساعت برای مشورت روانشناختی وقت داشته است. او جداً حالت سراسیسمگی را از سر گذرانیده است. هنگامی که نامه محکمه فدرال را به دست آورد، می ترسید که مبادا او را به گوانتانامو یا ایالات متحده امریکا ببرند. او گفت: «من به وکیلم تیلفون کردم و سوال کردم که آیا من اعدام می شوم؟»

ابراهیم و هم دوسیه اش ایوب تهدید به ده سال حبس می شوند. ایوب در حین عضویت در یک سازمان تروریستی خارجی همچنان متهم به تدارک یک خشونت شدیداً خطرناک برای دولت می باشد. طبق اظهار سارنوال گفته می شود که او در آموزش های جنگی شرکت کرده است و همچنان سلاح برداشته است. این مرد 27 ساله در هفته گذشته در برابر این اتهامات مخالفت کرد. او گفت که صرف قرآن آموخته است و می خواسته است «کمک های بشردوستانه» انجام دهد.

DW.COM