1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

استاد مهوش، بانوی آوازها (2)

گلالی، دخترک بازیگوش و تنبل مکتب شاید هیچ گاهی تصور نمی کرد که روزی از حنجرۀ او یکی از زیباترین آوازهای این سرزمین بلند می شود.

مهوش مدتی را در نزد استاد سرآهنگ موسیقی آموخت.

مهوش مدتی را در نزد استاد سرآهنگ موسیقی آموخت.

بخش دوم و پایانی

لحظه ها

"استاد مهوش، بانوی آوازها" بخش دیگری از سلسله معرفی هنرمندان است که تحت عنوان «یک پنجه ساز؛ گپی با هنرمند» نشر می شود. یما ناشر یکمنش، نویسنده افغان و همکار صدای آلمان تهیه این سلسله برنامه ها را به عهده دارد. برخی دیگر از هنرمندان افغان نیز در این برنامه معرفی می شوند.

«من برای آموختن موسیقی، برای مدتی نزد استاد سرآهنگ مرحوم به خانۀ او در کوچۀ خرابات می رفتم. یک روز گفت که فردا رادیو بیایی. فردایش که رفتم، استاد آهنگ "خیزید یک دو ساغر صهبا بیاورید" را می خواند. گفت بنشین و با من بخوان. چند بار که تمرین کردیم، آهنگ ثبت شد. ثبت که به پایان رسید آن وقت بود که متوجه شدم با کی دوگانه خوانده ام. یکباره ضعف کردم. وقتی به هوش آمدم، استاد غلام نبی دلربا نواز رو به من کرده گفت: مهوش بچیم! دیگران پیش از انجام یک کار بزرگ ضعف می کنند، تو بعد از کار ضعف کرده ای! از این دوگانه خوانی با استاد، تا امروز بر خود می بالم.»

«یک روز نینواز مرحوم که در وزارت خارجه کار می کرد، وزارت نرفته بود. احوال فرستاد، من و احمد ظاهر را به خانۀ خود خواست. دو آهنگ تازه برای احمد ظاهر داشت و سه آهنگ برای من. "کجکی ابرویت نیش گژدم است" و "بد دعایت کنم" و یک غزل را برای من داد. دو آهنگ اولی را تمرین کردیم و وقتی از تمرین آهنگ سومی فارغ شدیم، خواستیم آن دو آهنگ را یکبار دیگر مرور کنیم. دیدیم که اشعار هر دو آهنگ از روی هارمونیه گم شده است و احمد ظاهر هم درک ندارد. سه چهار ساعت بعد احمد ظاهر آمد و گفت که آن دو آهنگ خوشش آمده بود و در همین فرصت رفته و هر دو را ثبت کرده است. هر چه کردم بی فایده بود و احمد ظاهر به جواب من فقط می خندید. در آن مدت کوتاه شاید هم ثبت نکرده بود اما می گفت که هر دو را ثبت کرده است. نینواز به عوض آن برایم آهنگ "دلکم ای دلکم" را ساخت و "زیم زیم" را من بعدتر در ایران ثبت کردم.»

یما ناشر یکمنش، نویسنده سلسله معرفی هنرمندان

یما ناشر یکمنش، نویسنده سلسله معرفی هنرمندان

«در سلسلۀ داستان های دنباله دار رادیو، یک زمانی داستان ملا محمد جان را ساخته بودند. قرار بر این شده بود که آهنگ را خانم سلما بخواند. وقتی از او خواستند که فقط با یک دوتار باید آن را ثبت کند، حاضر به این کار نشده بود. از من خواستند که بخوانم. شمس الدین مسرور دوتار نواخت و من آن را برای داستان های دنباله دار رادیو خواندم. داستان که از رادیو نشر شد، بسیار مورد توجه قرار گرفت و مردم تقاضا کردند که ملا محمد جان به آواز من هم ثبت شود. من به فرمایش مردم این آهنگ را دوباره با موزیک هم خواندم.»

«در زمان ریاست جمهوری داوود خان، اندیرا گاندی به کابل آمد. یک شب در دعوت وزارت خارجه جمعی از هنرمندان مثل استاد سرآهنگ، احمدظاهر، رخشانه و احمد ولی برایش برنامه اجرا کردیم. شب بعد در تپۀ پغمان دعوت بود. داوود خان در دعوت نبود اما خانمش، زینب داوود و تمام اعضای کابینه آمده بودند. استاد رحیم بخش، ژیلا و زلاند و دیگران خواندند. برنامه طوری ساخته شده بود که بعد از دیگران من می خواندم و پس از من، برنامۀ موسیقی با خواندن استاد سرآهنگ ختم می شد. نوبت من که گذشت، استاد سرآهنگ خواند و برنامۀ موسیقی باید ختم می شد که داکتر نوین آمد و گفت، باید بعد از استاد سرآهنگ، مهوش دوباره بخواند زیرا خانم اندیرا گاندی خودش این را تقاضا کرده است. باز روی استیژ رفتم. اندیرا گاندی چوکی خود را گرفت و از زیر خیمه آمد و نزدیک استیژ نشست. کمی که خواندم، فرمایش داد که همان ترانۀ تودی را بخوان.

من در راگ تودی یک ترانه را شب قبل هم برایش خوانده بودم. در ختم کنسرت به سویم آمد و من دستانش را بوسیدم. یکی دو نفر از همکاران برایم گفتند که چرا دستان یک هندو را بوسیده ام. در این صحبت ها بودیم که خانم داکتر نوین آمد و پرسید چه گپ است. وقتی ماجرا دست بوسیدن مرا برایش گفتند، عصبانی شد و گفت: نمی دانید که اندیرا گاندی کیست؟ او یک شخصیت جهانی است.»

«در افغان موزیک بودیم. نینواز، مسحور جمال و گل علم هم بودند که ترانه ساز از من پرسید: یک خواندن ساخته ام، خوانده می توانی؟

خواندن "اوبچه با تو نرقصم چَه چَه چَه" مقصودش بود. گفتم پناه به خدا، کوشش می کنم. او آن را چندین هفته با یکی از خواننده ها تمرین کرده بود اما نمی شد. تمرین را شروع کردیم. به زودی آهنگ ثبت شد. یادم است که گلزمان دایره زده بود. یحیی جان آصفی روز بعد از ثبت، خانه ام آمد و برایم بیست و پنج هزار افغانی و یک دانه رادیو را تحفه آورد.

شاه ولی ولی "ترانه ساز" در یک مصاحبه خود با هفته نامه امید در شماره 702، یازدهم میزان 1384 گفته است: «یک وقتی در کابل آهنگ "چَه چَه چَه" مود شد. این باعث شد تا من یک آهنگ افغانی بسازم: اوبچه با تو نرقصم چه چه چه...

اوایل کودتای داوود خان بود. یک روز عسکر آمد که شما را وزیر داخله قدیر خواسته است. فکر کردم که زندانی خواهم شد. رفتم دیدم که اتاق انتظار پر از قوماندان و حاکم است. وقتی داخل اتاق شدم هم پر از همین آدم ها بود. بعد همه را رخصت کرد و هر دو تنها شدیم. گفت: ولی جان! رهبر از شما بسیار خوشی کرد...از این آهنگ او بچه که شما ساخته اید و بعد یک پاکت را به من پیش کرد، پنج هزار افغانی در آن بود و گفت، حضور رهبر این را به شما بخشش فرستاد... بعد پرسید که شعر این آهنگ را کی ساخته؟...گفتم شعرش را هم خودم ساخته ام. یک پاکت دیگر را پیش کرد که در آن هم پنج هزار افغانی بود... قدیر خان افزود که حضور رهبر خواهش کردند که از این قسم آهنگ ها زیادتر بسازید، برای همبستگی ملی ما خوب است...پسانتر آهنگ دیگری ساختم که تقریباً تمام حرفه های مردم را در آن آورده و تمجید کرده بودم، از جوالی گری تا سلمانی و غیره را که دیگر فرصت نیافتم آن را به کدام خواننده بدهم، خودم آن را ثبت کرده ام و تا حال نشر نشده است. بعد آهنگ دیگری ساختم به نام من جاروکش افغانستانم...»

شهزاده سمرقندی، ژورنالیست تاجیک در سایت رادیو زمانه در 23 جوزای 1386 نوشت: «سالی که برادرم به دنیا آمد ترانه ملا محمد جان در تاجیکستان و قسمت های تاجیک نشین آسیای میانه به محبوبیت رسیده بود. پدرم که عاشق ترانه های مهوش بود، برای اولین فرزند و یگانه پسرش نام محمد جان را انتخاب کرد. این ترانه پدرم را از یک گرفتاری سخت نجات داد. زمانی که پدرم تازه به حزب کمونیست پیوسته بود و اسم محمد ممکن بود او را از اعتماد هم حزبان دور کند و به جرم اسلام گرایی به زندان افگند، تمام مردم این ترانه را می خواندند و ملا محمد جان معروف بود در شوروی سال های 1970. او توانست نامی را که دوست داشت به بهانۀ معروفیت این ترانه بر پسرش بگذارد.»

یک لیست ناتمام از آهنگ های که توسط استاد مهوش خوانده شده می تواند چنین باشد:

آهنگ                                                      آهنگساز                             شاعر/مصنف

بشنو از نی چون حکایت می کند                        نینواز                                    مولانا

اوبچه با تو نرقصم چه چه چه                         ترانه ساز                                ترانه ساز/فلکلور

عشق منی بیا، جان منی بیا                           حیدر نیساز                                انیسه لطیف درانی

ساقیا پر کن تو جامم از شراب نوبهار               حفیظ الله خیال                              ــــــ

شب شب شب شب دلکم، چو طفلکان                 نینواز                                    نینواز

خدایا شوری عشقی بر سرش کن                     نسیم (بایی)                                ــــ

مست و غزلخوان و دل آرا شدی                     استاد هاشم                               ــــ

بیا که بریم به مزار                                     فلکلور                                     فلکلور

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم             استاد هاشم                                سعدی

دلم را شکستی، دلت را شکستم                      استاد هاشم                              گلشن کردستانی

آللو للو                                                   وحید قاسمی                              علی شاه احمدی عباب

نصرو نصرو جان                                       فلکلور                                      فلکلور

زهجرانت دلم گشته آب، عقاب دل من              استاد هاشم                                  داوود فارانی

پیمانه آورید، میخانه آورید                           استاد هاشم                                  عبدالرحمان پژواک

هر جا که سفر کردم، تو همسفرم بودی           عبدالوهاب مددی                           صادق سرمد

گل دی په زلفو                                        فلکلور                                        فلکلور

دیوانۀ دلبر شدم، ای دوستان، ای دوستان        احمد شکران                                  ناصر طهوری

های های نسیم یارم، توبیا کنار من              حفیظ الله خیال                                پاییز حنیفی 

بشنو از نی

گلالی، دخترک بازیگوش و تنبل مکتب شاید هیچ گاهی تصور نمی کرد که روزی از حنجرۀ او یکی از زیباترین آوازهای این سرزمین بلند می شود.

در همان آغاز روی آوردن او به موسیقی، در سال 1348 خورشیدی "مروند می پریژده" یکی از آهنگ های حفیظ الله خیال را که خوانده بود، به عنوان بهترین آهنگ پشتوی سال مستحق جایزه شد. کمی بعدتر در سال 1350 خورشیدی آوازخوان برگزیدۀ سال انتخاب شد. سفر او به سوی بلندی ها آغاز شده بود. مهوش از استاد نبی گل، حفیظ الله خیال، نینواز و استاد سرآهنگ در مورد موسیقی آموخت. در سال 1352 خورشیدی نزد استاد محمد هاشم گُر ماند و شاگرد شد. وزارت اطلاعات و کلتور در سال 1356 خورشیدی برای مهوش لقب استادی داد.

مهوش یگانه زنی است که در افغانستان به لقب استادی دست یافته است

مهوش یگانه زنی است که در افغانستان به لقب استادی دست یافته است

«ترانه ساز مرحوم، آهنگ "به تیغ ابروی خود" را در راگ بیهاگ برایم ساخته بود. در روز جهانی مطبوعات در استدیو مشغول تمرین آن بودیم که شفیقه حبیبی در رادیو اعلان کرد که از جانب وزارت اطلاعات و کلتور برای مهوش و امان اشکریز لقب استادی اعطأ گردید. یک دفعه در رادیو محشر برپا شد. ترانه ساز کامپوز خود را از من پس گرفت. استاد ننگیالی مرحوم تمام چیزهایی را که آدم برای یک زن نباید بگوید، برایم گفت. بسیاری های دیگر هم در دشنام دادن و توهین کردن و تحقیر کردنم کوتاهی نکردند. این مسأله بدبختانه که تا امروز ادامه دارد. فکر می کنم که یکی مسألۀ افغانستان حل نمی شود، یکی هم مسألۀ استادی مهوش!»

در جمع تمام زنان افغانستان که در عرصه ی هنر فعالیت می کنند، استاد مهوش یگانه زنی است که به لقب استادی دست یافته است. او اولین آوازخوانی است که در تلویزیون تازه تأسیس کابل که زیر نظر میرویس داوود، پسر سردار محمد داوود در مراحل اولیۀ نشرات قرار داشت، در آغاز 1357 خورشیدی به آوازخوانی پرداخت.

روزگاری رسید که در رژیم حزب دموکراتیک خلق افغانستان برای مدت کوتاهی مورد بی مهری قرار گرفت. برای او و چند هنرمند دیگر از جمله الطاف حسین و ژیلا گفتند که چون چهرۀ تلویزیونی ندارند، از نشر آهنگ های شان در تلویزیون ممانعت به عمل خواهد آمد.

اما استاد مهوش را نمی شد همین طور آسان و ساده از زندگی هنری مردم حذف کرد. همکاری او با آهنگ سازان نخبۀ افغانستان، آهنگ های فراموش ناشدنی بسیاری را به ارمغان آورده بود. سال ها قبل باری من فرصت نوازندگی را در کنار استاد مهوش یافته بودم. وقتی او در کنسرت در میان موج احساسات شنونده ها، شروع به خواندن "بشنو از نی" مولانا کرد، عظمت آواز او به اندازه یی بود که برای یک لحظه فکر کردم، تمام دیوار های استیژ در حال فروریختن است. بی حکمت نیست که وقتی هنرمندان خرابات کابل، از آواز کسی تمجید می کردند، می گفتند: آن گونه می خواند که خاک از سقف فرو می ریزد.

اگر او هیچ آهنگ دیگری نمی داشت و فقط "بشنو از نی" را می خواند، باز هم کافی بود که در میان بانوان آواز، شهبانوی آوازها می شد. در یک دهۀ اخیر با این که استاد مهوش در داخل افغانستان هم کنسرت هایی اجرا نموده، اما بیشترین فعالیت های موسیقایی او در خارج از مرز های زادگاه اش بوده است.

او با انسامبل کابل در کشورهای مختلف برنامه داشته و آلبوم "رادیو کابل" را در سال 2003 میلادی با آن ثبت نموده است. او همچنان در همین سال از جانب بی بی سی جایزۀ "وُرد موزیک" را در بخش آسیا-پاسیفیک با آهنگ "للوللو" از وحید قاسمی و شعر علی شاه احمدی عباب به دست آورده است. استاد مهوش در سال 2007 میلادی، سال جهانی مولانا به عنوان اولین آوازخوان افغان در مقر سازمان ملل متحد برنامه اجرا کرده است.

استاد مهوش امروز یکی از یادگارهای ارزشمند عصر شگوفایی موسیقی رادیو افغانستان شمرده می شود. دو آهنگ "ملا محمد جان" و "بشنو از نی" با صدای او دو سفیر درخشان موسیقی ما در خارج از مرزها به شمار می رود.

بازگشت به بخش نخست مقاله.

پایان

نویسنده: یما ناشر یکمنش

ویراستار: فرهمند

یادداشت: استفاده از سلسله «یک پنجه ساز؛ گپی با هنرمند» بدون ذکر منبع و لینک گذاشتن، مجاز نیست.

صدا و ویدیوهای مرتبط با این موضوع