احمدولي مسعود خواهان برنامه اي فراتر ازطرح جبهه ملي است | مصاحبه ها | DW | 07.06.2008
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مصاحبه ها

احمدولي مسعود خواهان برنامه اي فراتر ازطرح جبهه ملي است

احمد ولي مسعود رئیس بنیاد مسعود وسفير پيشين دولت افغانستان در لندن با تعين زمان معيني از جبهه ملي افغانستان ‏درخواست نموده است تا فراتراز جبهه ملي در عرصه سياسي افغانستان گام بگذارند.

به باوربسیاری ها پس ازکشته شدن قوماندان احمد شاه مسعود فرمانده مشهور ضدطالبان جنبش مقاومت بی سرپرست است

به باوربسیاری ها پس ازکشته شدن قوماندان احمد شاه مسعود فرمانده مشهور ضدطالبان جنبش مقاومت بی سرپرست است

دويچه وله :‏آقاي احمد ولي مسعود ، با ابراز امتنان از شما که براي ما فرصت صحبتي را داديد، هدف صحبت ما ‏مصاحبه شما باروزنامه پيمان است؛ شما در گفتگويي با اين روزنامه ضرب الاجل دوهفته يي براي ‏جبهه ملي افغانستان تعين نموده ايد ، تا در چهار چوب يک برنامه فراتر از جبهه ملي بسوي مبارزات ‏انتخاباتي بروند، اگر شما لطف نموده روشن نماييد که کجاي چهار چوب موجوده ي جبهه ملي محدود ‏است که شما برنامه فراتري را تقاضا مينماييد . ‏

مسعود: ‏بسم الله الرحمن الرحيم . و با تشکر از شما . در قسمت جبهه ملي ، ‏

به دليل کسب همسويي نيرو ها و طيف هاي مختلفي که در جامعه وجود دارند ، تا بتوانند دست به ‏دست هم بدهند ، تا بتوانند سبب اميدواري مردم افغانستان براي آينده گردند. يعني اينکه نه فقط به دليل ‏انتخاباتي که در پيشرو داريم ، بلکه به خاطر خود افغانستان بايد طيف هاي مختلف دست به دست هم ‏بدهند . ‏

درست است که جبهه ملي يک جبهه بزرگ است اما پيشنهاد ما اينست که با اين حرکت بتوانيم فراتر ‏از جبهه ملي حرکت نماييم . بدين مفهوم که با جلب نيرو هاي ديگر بتوانند متحدانه با جبهه ملي عمل ‏نموده و کار نمايند. به خصوص در افغانستان امروز که کشور در يک وضعيت بحراني قرار دارد . ‏پس حتي اگر موضوع انتخابات هم نباشد ، ايجاب آنرا ميکند که طيف هاي مختلف ملي در داخل ‏افغانستان باييست اتحاد بزرگي را بين هم تشکيل بدهند . ‏

دويچه وله :‏ جبهه ملي بهرصورت متشکل است از نيرو هاي مختلف با ديدگاه هاي مختلف . منظور شما ‏مشخصاً کدام نيرو هاي ديگريست که شامل جبهه ملي نيستند؟ ‏

مسعود: ‏بلي ، قمسيکه شما فرموديد ، جبهه ملي يک جبهه بزرگيست و در آن شکي نيست که نيرو هاي ‏مختلفي هم در آن حضور دارند و بدون شک افکار مختلف با هم جمع شده اند ، اما زمانيکه ما ‏ميگوييم که فراتر از جبهه ملي بايد کارهايي صورت بگيرد ، اين به اين مفهوم است که افراد و ‏اشخاصي هستند که در حال حاضر خودرا نامزد رياست جمهوري افغانستان نموده اند که مطميناً يک ‏تعدادي از مردم نيز به دور آنها جمع اند ، پس چقدر خوب ميشود که بتوانيم همين طيف هاي مختلف ‏را در همين حالت دور يک محور بسيار بزرگ فراگير ملي بياوريم تا بتوانيم يک راهکار خوبي را ‏براي افغانستان داشته باشيم . ‏

بايد گفت که پيش مردم ما برداشتي وجوددارد يعني يک واقعيت و آنهم اينکه رياست جمهوري ‏

مهمترين پست بوده ودر صورتي که بدان نرسيدي ، يعني پايين تر از اين پست ديگر هيچ صلاحيتي ‏هم وجود ندارد . يعني اصلاً در ساختار قدرت شخص اهميتي نميداشته باشد .بنابرين و با توجه به ‏همين امر مطميناً گفته ميتوانيم که بين نيرو هاي مختلفي که وجود دارند نه تنها کشمکش انتخاباتي ‏عرض وجود نمايد بلکه شايد درگيري هاي ديگري نيز بوقوع بپيوندد. ‏

در نهايت اين کشمکش ها باعث آن گردد که بلاخره يکي برنده شود و ديگري هم بازنده، و همين ‏مسآله سبب ايجاد مشکلات ديگري نيز ميشود ، پس در اين صورت بهتر است که فعلاً بتوانيم با يک ‏برنامه ملي يا يک آجنداي ملي طيف هاي وسيعتري را دور يک محور واحد و برنامه مشترک جمع ‏نماييم . ‏

دويچه وله :اما آقاي مسعود با وجود آنکه خودرا شخصاً عضو جبهه ملي نميدانيد ، پس چرا نخست اين دعوت را ‏از جبهه ملي نموده ايد ؟ ‏

مسعود : ‏بلي ؛ بخاطريکه جبهه ملي يک جبهه بزرگ است و همچنان يک اوپوزسيون يا جناح مخالف شناخته ‏شده دولت هستند و نيز چنانچه شما هم گفتيد ، جبهه ملي از طيف هاي مختلفي هم بوجود آمده است ، ‏پس بهتر همين است که نه تنها جبهه ملي ، که يک جبهه بزرگ است ، حتي بايد فراتر از اين کار ‏هايي صورت بگيرد ، تا بتوانيم طيف هاي ديگري را نيز در ين محوريت يا يک محوريت بزرگتري ‏با خودداشته باشيم . ‏

دويچه وله:‏اما شما فکر نميکنيد که ضرب الاجلي که شما تعيين کرديد، يعني دوهفته ، بسيار زمان محدود و ‏کميست ؟ چرا اينقدر مدت کم باوجوديکه براي انتخابات هنوز فاصله ي زمانيي باقيست و اگر مثلاً ‏جبهه ملي در محدوده اين زمان جواب ندهد آيا شما خودتان با يک جناح ديگر که مربوط به حکومت ‏باشد و يا غير حکومتي باشد داخل اييتلاف انتخاباتي ميشويد؟ ‏

مسعود: ‏ببينيد، موضوع ضرب الاجل نيست ، بلکه يک کار بسيار مهميست که در داخل افغانستان صورت ‏ميگيرد. ما ميرويم بطرف انتخابات ، و بايد تمام نيرو هاي ملي هوشيار باشند، بيدار باشند که خداي ‏نخواسته بازهم يکبارديگر به دامي نيافتند. ‏

زيرا اگر اينبار به دامي افتادند ، مطمين باشند که وضع کشور بسيار بحراني تر از اين و خطر ناک ‏ميشود، در غير اينصورت ؛ عناصري که فعلاً در داخل حکومت وجود دارند ، خصوصاً يک تعداد ‏ايشان ، اينها هم به داخل افغانستان بازي هايي را سازمان ميدهند و هم بيرون از افغانستان جامعه ي ‏بين المللي را اغفال ميکنندو به همين ترتيب ميخواهند به حيات خويش ادامه بدهند. ‏

دويچه وله :بلي شما هم در صحبتي که امروز با ما داشتيد و هم در مصاحبه تان با روزنامه پيمان ، از برنامه ‏هاي فراگير تر و اهداف فراگير تري صحبت کرديد و تذکر داديد که هم محور حکومت کرزي و هم ‏شخصيت هاي خارج از حکومت کنوني پيشنهاد هاي شما را در چند سال پيش به همين منظور شما ، ‏يعني هدف فراگير کردن برنامه ها در زمينه هاي سياسي ، اقتصادي و بازسازي و همچنان ايجاد تفاهم ‏ملي ناديده گرفتند ، شما ميتوانيد که لطف نموده بگوييد که اين پيشنهاد هاي شما چه وقت و در کجا ‏انتشار يافته است ؟ ‏

مسعود : ‏از زمانيکه لويه جرگه اضطراري در اينجا منعقد گرديد ، ما پيشنهادات خودرا با حکومت داشتيم ، تا ‏بتوانيم که در داخل حکومت ، در داخل دستگاه حکومت و در محور حکومت يکنوع ( ‏Team ‎Work ‎‏) يا کار گروهي بوجود بيايد ، کار برنامه يي بوجود بيايد تا بتوانيم افراديکه در داخل ‏حکومت آمده بودند و از طيف هاي مختلف بودند ، اينها دور يک برنامه ، يک محور جمع شوند، به ‏همان نسبت زير نام آجنداي ملي ، ما پيشنهاداتي داشيتم که در ابعاد مختلف کار چگونه صورت بگيرد ‏؛ در مسآله ي قانون اساسي ، در موارد امنيت ، در مورد اقتصاد ، در مورد نظام . ‏

فکر ميکنم که هشت الي نه مؤلفه بود که ما مشخص ساخته بوديم ، در کدام ابعاد بايد کار هايي ‏صورت بگيرد تا بتوانيم که مؤفقانه دور يک برنامه حرکت نماييم . ‏

متآسفانه داخل حکومت ، گرچه در ابتداء قبول کردند اما بعد تر به خاطر همان خود محوري ها ، به ‏دليل خودکامگي ها ، سرانجام آن پيشنهادات را آنها منتفي دانستند، و خود کار خودرا ادامه دادند . ‏

در نهايت تمام فرصت هاييراکه جامعه ي جهاني براي افغانستان آماده ساخته بود، هم از دست رفت و ‏از بين رفت، فقط بخاطر خودکامگي هاي يک تعداد افرايکه فقط ميخواستند همان مشروعيت قبلي ‏سنتي را در افغانستان حاکم نمايند . و اکنون ميبينيم که به دليل همان مسايل امروز افغانستان در يک ‏حالت بسيار بدي قرار دارد، بزرگترين مشکل مردم افغانستان هم اين بوده است که در اين شش هفت ‏سال بيشتر به دور اشخاص گردآمده اند، به افراد تکيه کرده اند . در حاليکه يک حکومت بايد برنامه ‏داشته باشد و مردم بدانند که در چه ارتباطي اند با اين برنامه ها . ‏

اما متآسفانه اکنون خودمحوري در افغانستان به اوج خود رسيده است ، و اين پرگنده گي ها هم سبب ‏آن خواهد شد که نيروهاي مختلف توان آنرا نداشته باشند تا دور هم جمع گردند. ‏

و حال که کمتر از يکسال به انتخابات در افغانستان باقي مانده هنوز هم هيچگونه برنامه ي براي ‏افغانستان وجود ندارد . ولي مطميناً گفته ميتوانم که در نزديکي هاي انتخابات دفعتاً همين افراد ‏صاحب برنامه هم خواهند شد . ‏

دويچه وله :‏آقاي مسعود شما به گونه ي در صحبت هاي تان به ناکامي دولت اشاره مينماييد ، اينکه دولت ‏نتوانسته است تا اعتماد مردم را جلب نمايد ، ولي اگر به تاريخ افغانستان دقت نماييم ، مردم افغانستان ‏متأسفانه با حکومت ها و دولت هايي روبرو بوده اند که اکثراً برنامه مشخص و برنامه خوب و ‏سازنده براي مردم افغانستان نداشته اند ، بخصوص در جريان اين سي سال اخير . مردم افغانستان از ‏بيشترين شخصيت هاي سياسي به گونه ي دلزده شده اند ، آيا شما چطور ميتوانيد دوباره همين اعتماد ‏درهم شکسته ي مردم افغانستان را نسبت به شخصيت ها و احزاب و گروه هاي دوباره بدست آورده ‏و مسجل نماييد ، با توجه به تمام کار کرد هاي گذشته ايکه حکومت ها در افغانستان داشته اند ؟ ‏

مسعود : ‏اولاً بايد خدمت شما بگويم که يکي ار عوامل ناکامي افغانستان اينست که حکومت ها برنامه نداشته اند ‏، و اگر هم داشتند ، برنامه ي بوده است که چطور من و خاندان من بتوانيم به حاکميت خود ادامه ‏بدهيم ، و اين يکي از علت هاييست که افغانستان در طول تاريخ خود ناکامي چشيده است ، و هيچوقت ‏هم در سطحي نرسيده تا بتوانيم با ساير کشور هاي جهان همسري داشته و يا حد اقل نزديک و قريب ‏به همسري باشيم . اما اين سي سال اخيريکه شما اشاره کرديد ، به باور من حساس ترين برهه تاريخ ‏افغانستان بوده است . بدين معني که يک ابر قدرتي تجاوز ميکند ، يک تعداد مردم در برابرش مياستند و ‏مقاومت و جهاد مينمايند ، با آنکه يک تعداد مردم وطن را ترک ميکنند ، البته با در نظر داشت اينکه ‏در اين جمع هم يک تعدادي به مبارزه و جهاد قلمي خود ادامه دادند و در ابعاد مختلف جهاد و ‏مقاومت کردند ، اما طيف ديگرايکه از وطن بيرون شدند در برابر کاملاً سرد ماندند. اصلاً گويا ‏افغانستان را نميشناختند ، سالهاي سال به بيرون ماندند .‏

اکنون مردم ايکه جهاد کردند ، مقاومت کردند ، ايستادگي کردند ، در برابر متجاوز.مطميناً اينها قابل ‏تقدير و تحسين هستند . همين ها بودند که يک تا دو مليون قرباني و کشته دادند ، اما اينکه چرا ‏نتوانستند يک حکومت مؤفق ايجاد نمايند و چرا نتوانستند واقعاً يک مکتب فکري توليد کنند به باور ‏من علل آنرا بسيار بزرگتر از محدوده( مجاهدين ) بايد جستجو کرد . اين يک جانب قضيه . اما ‏مسآله ي ديگر اينکه در اين چند سال اخير ؛ ما فکر کرديم که بعد از سال 2001 که تقريباً جنگ در ‏افغانستان تمام شد و طالب ها هم شکست خوردند و القاعده هم فرار کرد ، اوضاع طور ديگري بود ‏که ما فکر آنرا ميکرديم . فکر ميکرديم که اکنون افغانستان وارد مرحله جديد حيات سياسي خود ‏گرديد و به همين نسبت هم اميدواري مردم افغانستان نيز اين بود که حال پس از سي سال جنگ ها ختم ‏شد و حال در فصل جديد سياسي افغانستان کارهايي هم صورت ميگيرد. بنابرين ما توان آنرا خواهيم ‏يافت تا اعتماد ايرا که شما اشاره کرديد باز دوباره بسازيم ، يعني اعتماد سازي نماييم در داخل خود ‏مردم . ‏

به همين دليل هم در آجنداي ملي سال هاي 2002 و 2003 موضوع اعتماد سازي را به عنوان يک ‏اصل مهم مطرح نموديم. ‏

در ضمن افغانستان نيز در اين سي سال اخير از زيربنا کاملاً تغير نموده بود ، کلاً داخل يک مرحله ‏جديد گرديده بود. پس در اينصورت اين افغانستان جديد به راهکار هاي تازه نيازمند بود، خصوصاً با ‏اين مؤلفه هاي جديد که از بيرون زير نامهاي ديموکراسي ، حق زن و حق مرد از بيرون آمده بودند ، ‏البته تمام اينها ارزش هاي انسانيست . ‏

اما اين مسايل راهکار هاي جديد تقاضا داشت ، ولي متآسفانه حکومت زير رياست آقاي کرزي به ‏عوض راهکارهاي جديد دوباره متوسل شد به راهکار هايي با تمام ابزار هاي کهنه و فرسوده ايکه ‏از سالهاي سال افغانستان به دليل آن ناکام ماند . ‏

بناءً دولت با توسل به آنها تلاش داشت تا بتواند همان مشروعييت کهنه سنتي را در افغانستان حاکم ‏نمايد . ‏

بنابرين مؤلفه هاي جديد با آن ابزار کهنه قطعاً تطابقت نداشت و به همين دليل امروز پس از 6ـ 7 ‏سال باوجود حمايت جامعه ي جهاني ، با وجود تمام امکاناتي که در افغانستان سرازير شد ، باوجود ‏تشنگي مردم براي صلح ، ثبات و امنيت در کشور ، ما ميبينيم که متآسفانه نه تنها حکومت آقاي ‏کرزي ناکام است بلکه دارد افغانستان را ناکام ميسازد و حتي امکان دارد که جامعه ي جهاني را نيز ‏با خود ناکام بسازد. ‏

دويچه وله :اما يک مسأله ي ديگر اينکه شما روي برنامه محوري بسيار تآکيد داريد ، ولي چنانچه شما خود نيز ‏ميفهميد ، تماميي برنامه هاييکه طرح ميشوند ، در عقب همه برنامه ها افراد وجودارند ، اگر شما ‏بصورت مشخص بفرماييد که تعريف شما از برنامه محوري چيست ؟ ‏

مسعود: ‏موضوع فرد محوري را قبلاً خدمت شما گفتم ، اما مسأله ي برنامه محوري را اگر در ابعاد مختلف و ‏بخش هاي مختلف آن دقت نماييم ، مثلاً مسأله امنيت که در هر کشوري موضوع بسيار مهم و ‏حياتيست ؛ آيا حکومت افغانستان بخاطر بهبود امنيت برنامه ي دارد ؟ اين سوال بسيار جدي اي ست ‏که چه کساني در افغانستان دشمنان افغانستان اند و چه کساني هم دوستان اين کشور. ‏

طور مثال : يکروز طالب ها از طرف رئيس دولت به حيث فرزندان اصيل افغانستان شمرده ميشوند ‏و هرنوع مسامحه کاري با آنها صورت ميگيرد و حتي وعده هايي هم داده ميشود و امکاناتي در ‏اختيار آنان قرار داده ميشود ، اما روز بعد تر ميبينيد که به يکبارگي گفته ميشود که طالب ها ارتباط ‏با القاعده و مواد مخدر دارند و اينها دشمنان مردم افغانستان اند و ارتباط با آي اس آي دارند. ‏

در اينصورت ، ما منحيث شهروندان افغانستان و مليون ها نفر ديگري که در داخل افغانستان قرار دارند ‏، خصوصاً آنهاييکه در قسمت هاي جنوب افغانستان زندگي دارند ، آيا اينها چه کنند ؟ با طالب ها ‏دست را يکي کنند و يا در برابر طالب ها سنگر گرفته و جبهه بگيرند ؟ ‏

دويچه وله : آقاي احمد ولي مسعود ازشما متشکريم

مسعود: ‏تشکر از شما . ‏